The heart is wiser than the head, and the being of feeling superior to the being of intellect

عکس من
I certainly never imagined at fifteen, when I started writing down these daily thoughts that kept coming into my head, that someday they would amount to a Web-blog. I never thought they would amount to anything, really. But a lot of people have this little corner of their brain that wants to play all the time. The idea of this Web-Blog for me and for you is to keep that corner alive. It's good to play, and you must keep in practice.I still can not believe this Web-Blog is on internet. I love internet. Internet is one of the only pieces of physical evidence we have that people are still thinking. And I like the way it breaks down into fiction and nonfiction. In other words, these people are lying, and these people are telling the truth. That is the way the world should be

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

انفلابهای بورژوایی (4)

3. فرمانداری ایالتها (States-General)
از قرن نوزدهم ببعد، در مقاطع مختلف، پادشاهان مجالس نماینده های سه "رسته" یا "طبقه" که عبارت بودند از نمایندگان روحانیت، نمایندگان اشراف، و نماینده بقیه مردم (کمونها)، را فرا میخواندند. در مجلس رسته اول و رسته دوم صندلیهایی برای مقامات عالی رتبه همچون کشیش بزرگ، راهب بزرگ، دوک ها، و کنت ها، از پیش گزیده شده بود. نمایندگان روحانیون رتبه پایین، کشیش ها، و اشراف پایین تر از طریق رای گیری "دموکراتیک" در هر منطقه انتخاب می شدند. از مجلس طبقه سوم تنها چند شهر حق فرستادن نماینده داشت. روش انتخاب نمایندگان در این شهرها بستگی به توانایی حکومت منطقه ایی آنجا کم و بیش "دموکراتیک" بود. اکثر توده های مردم یعنی دهقان ها هیچگاه نماینده ایی نداشتند. فقط کشور سوئد مجلس چهارمی نیز داشت که متشکل از نمایندگان دهقانها بود. این سه مجلس بایکدیگر فرمانداری ایالتها (States-General) را تشکیل میداند.
هر مجلس پس از بحث رای خود را جداگانه میگرفت. تصمیمات برمبنای انتصاب فراگیر مجالس بود. برای رای گیریهای مهم همیشه سه رای بر یک رای و یا دو رای بر یک رای میبایستی نتیجه میبود. بدون تصمیم مشترک با فرمانداری ایالتها شاه بطور رسمی نمیتوانست یک مالیات جدید تصویب کند و یا یک قانون قدیمی را ملغی نماید. توان و ضعف فرمانداری ایالتها به دوره و یا خاندان سلطنتی بستگی داشت. دوران قدرت آنها زمانی بود که سلطنت مجبور میشد که برای به اجرا در آوردن تصمیمات خود توافق آنها را بدست آورده و شرایط آنها را بپذیرد. دوران ضعف آنها زمانی بود که سلطنت میتوانست قوانین خود را بدون توافق با آنها باجرا بگذارد.
موضوع همیشگی جلسات مجلس فرمانداری ایالتها درگیری بین از یکسو شاه که سعی داشت پشتوانه مالی بیشتری بگیرد و کنترل کمتری بر او باشد و از سوی دیگر اشرافیت که میخواست از مالیات معاف بشود (که در بسیاری از مناطق سلطنتی موفق شد بدست بیاورد) و از سوی سوم بورژوازی که خواست محدودیت مالیات و قرار دادن شرط برای پرداخت و چگونگی خرج آن را داشت و همچنین خواستار سیاستی تبیین شده بتوسط سلطنت که متناسب با منافع اقتصادی او باشد، در جریان بود. گهگاه بورژوازی و اشرافیت نکات مشترکی را پیدا میکردند که سلطنت را تحت کنترل در آورند. مکانیزمهای این کنترل شکل کمیته هایی را در فرمانداری ایالتها بخود گرفت که قدرتش در هر یک از مناطق سلطنتی متفاوت بود. یکی از قرتمندترین این کمیته ها که تا به امروز نیز پابرجاست کمیته "عامیون" در کاتالونیا اسپانیا است.
بنیانگذاری فرمانداری ایالتها در قرن سیزدهم موجب برسمیت شناختن بورژوازی که اکنون دارای توانایی و اهمیت شده بود بتوسط شاه و اشرافیت و روحانیت بود که تا آن زمان بر مناسبات اجتماعی و رفتار مردم کنترل کامل داشت. دلیل آن نیز اهداف حکومت ساطنتی بود که بدنبال مالیات گرفتن و ایجاد روابط بهتر با بورژوازی بود که اکنون تبدیل به یک طبقه مالک شده بود و بیشترین بخش ثروت اجتماعی را در اختیار خود داشت.
بورژوازی در رژیم کهن با ثروتش، حکومت بر شهرها، کنترل بر منابع وام (که شاه و اشراف براحتی قرض میگرفتند) و همچنین تولید و تجارت صنعت و محصولات (که جامعه فئودالی پیشتر هیچگاه چنین چیزی نداشت)، مالکیت بر زمین و در بعضی از مقاطع تملک اشرافی، اداره ابزار فشار در فرمانداری ایالتها، تحصیلکرده ترین طبقه اجتماعی بودن، ارائه کارمندان عالیرتبه به سلطنت و گهگاه وزیر، یک طبقه عمیقا ریشه دوانده و قدرتمند اجتماعی بود. بورژوازی هر چند که طبقه ایی وابسته و زیردست بود اما هیچگاه طبقه ای ستمدیده نبود. تا حدی زیادی میتوان گفت که بورژوازی و اشرافیت "طبقات مالک" جامعه بودند.
اغلب تفاوتهایی هم بین بخشهایی از بورژوازی که نخست اقلیتی بودند و صنایع تولیدی جدید و شرکتهای مشترک بازرگانی را شروع نمودند در مقابل قوانین سرسخت بازار رژیم کهن همچون ممنوعیت بعضی از اجناس بازرگانی، در صادرات غیرخودیها، در مشتریان داخلی و انحصارات قرار دادن بر روی بعضی از فعالیتها بحکم قانون، و قرار دادن اجباری قیمتها و مابه التفاوت سود اجباری و فروش اجباری و خرید جایگاه ها و قوانین صنفی محدود کننده در تعداد مزدبگیران، و غیره وجود داشت. بورژای "مدرن" اقلیتی کوچک بیش نبودند که بطور دائم با محدویتهای گذاشته شده بتوسط رژیم درگیر بود و هرچه تجارتشان گسترش بیشتری می یافت این درگیریها و محدویتها بیشتر می شد. تا زمانیکه بورژوازی کوچک قدرتی بشود و بتواند بعضی از قوانین اداری که سلطنت بر آنها اعمال مینمود را ملغی کند معمولا این روند فشار و انحصارات بر آنها ادامه می یافت. هر گاه اشراف و حتی اعیان زاده های بزرگ که میتوانستند این قوانین دست و پا گیر را ساده تر کنند نیز بهمین صورت وارد اینوع فعالیتهای شغلی "مدرن" میشدند.
در هر حال عملکرد بورژوازی در رژیم کهن بسیار متناوب بود. در این دوران قشر خاصی از بورژوازی که خواهان تغییر جامعه بوده و یا اینکه برای تحکیم آن قدم بسیار ثابتی برداشته و بطور مستمر کاری انجام داده باشد را نمیتوان مشاهده نمود.

فاشیزم دوران صلح

دولت جدید هلند با مجموعه ایی از دو حزب راستگرای افراطی و یک حزب نئومحافظه کار مسیحی تشکیل شد. برای بسیاری از مهاجرین در این کشور سوال این است که چگونه سرنوشت کشوری که با سیاستهای لیبرال و حتی رادیکال اجتماعی و سیاسی شناخته میشد بدست جنایتکارانی که رهبری این سه حزب آنرا نمایندگی میکنند افتاد. در دو دهه گذشته روند تغییرات سیاسی و جهت گیری اجتماعی در هلند متناسب با سیاستهای جهانی شرکتهای چند ملیتی بود. با تحقیقات مستقل و نه بر مبنای آمارهای رسمی ارائه شده بتوسط دولت هلند، ما شاهد انباشت ثروتی نجومی که محصول غارت دو دهه اخیر کشورهای پیرامونی بتوسط شرکتهای چند ملیتی - در بخش مالی مثل بانکها و بیمه ها و در بخش نظامی متعلق به ناتو و یا صنعتی متعلق به شرکتهای نفتی و کشاورزی و تولید دارو - در این کشور بودیم. نخستین تغییر سیاسی مهم که این شرکتهای چند ملیتی پس از این انباشت در اروپا و امریکا بوجود آوردند سلطه کامل خود بر دولتها بود که تا آن دوره تا حد زیادی بمثابه سازمان واسطه ایی بین طبقات اجتماعی عمل میکرد. دومین تغییر سیاسی مهم کنترل کامل بر کلیه سازمانهای جامعه مدنی و قرار دادن افراد حقیقی و حقوقی خود در رهبری آنها، که میبایستی بمثابه مکانیزمهای کنترل دولت عمل میکرد، بود. در امریکای هزار فامیل صاحبان شرکتهای نفتی بزرگ 16 سال کنترل مسقیم کلیه سازمانهای دولتی و حکومتی را در دست داشتند. در اروپا نیز با بکار گماشتن کارگزان سیاسی و اجتماعی خود جامعه را بسوی واگذاری قدرت به جریانهای راست افراطی حرکت دادند و بنظر میرسد که در کشورهای متعدد همچون فرانسه و ایتالیا و بریتانیا و هلند در به اجرا در آوردن این پروژه موفق بوده اند.
سیاستهای مشترک سه حزب تشکیل دهنده دولت هلند نشاندهنده پایگاه اجتماعی رهبری آنهاست. تقلب در آراء و بکار گیری تکنیکهای روانشناسانه برای کنترل افکار عمومی و جهت دادن آن برای دنباله روی و رای دادن به سیاستهای افراطی بخش دیگری از دلایل پیروزی این احزاب در انتخابات هلند است. سیاستهای این سه حزب درجهت استثمار بیشتر طبقه کارگر در این کشور، کارگر مهاجر ستیزی، مسلمان ستیزی، جنگ افروزی در کشورهای پیرامونی، کنترل پلیسی کامل بر جامعه مدنی، و همه اینها در شکل افراطی آن میباشد. هرچند که احزاب موسوم به چپ پارلمانتاریست و سبز ناموفق بودن اجرای برنامه های دولت جدید را ارزیابی کرده اند اما تاکنون خود بشکلی ملایمتر همگام با همین احزاب سیاستی مشابه را بر جامعه اعمال نموده و در عمل پیاده نموده اند.
سالهاست که درباره اهمیت سازمانهای جامعه مدنی بمثابه مکانیزمهایی که میتواند در مقابل چنین وضعیتی از توده مردم دفاع کند صحبت کرده ایم. اما نهادهای جامعه مدنی در هلند دیگر تاثیر گذاری مثبت خود را بر سیاستهای دولتها از دست داده و عملکردش اغلب بمثابه چرخ پنجم برای اجرای سیاستهای افراطی دولت است. تغییری که در ده سال گذشته در سازمانهای جامعه مدنی هلند شکل گرفته و این نهادها را به سازمانهای پلیسی - امنیتی دولت در آورده درس خوبی است برای دیگران که در پی شکل دادن این جامعه در ایران هستند. تقریبا کلیه سازمانهای جامعه مدنی هلندی بودجه خود را از دولت هلند بنحوی مافیایی تامین میکنند. برای مثال مهمترین این نهادها در بخش توسعه در کشورهای پیرامونی سازمان Oxfam-Novib است که بیشتر از 80% از بودجه خود را از دولت هلند دریافت و تامین میکند بهمین دلیل تقریبا کلیه کارمندان این سازمان از بالا تا پایین بطور مستقیم یا غیر مستقیم از کانالهای خاص دولتی وارد این سازمان میشوند. مثال دیگر سازمان پناهندگی در هلند (VWN) که نخست سازمانی مردمی بود است که با مرور زمان و گرفتن بودجه خود از دولت رفته رفته تبدیل به مرکز تحقیق و اطلاعات سازمانهای امنیتی هلند شد. این روند در سازمان عفو بین الملل (Amnesty International) که نویسنده این سطور نیز عضوی از آن است نیز تقریبا بپایان راه خود رسیده. در این نهاد نیز به این دلیل که بخش اصلی بودجه آن از طریق دولت دریافت و تامین میشود کلیه اعضای رهبری و کارمندان پستهای کلیدی کسانی هستند که از کانالهای دولتی وارد این سازمان شده و مشغول بپیش بردن سیاستهای راستگرای افراطی دولت و مجری بی چون و چرای سیاستهای فشار برروی دولتهای پیرامونی اند.
این تنها سه نمونه از شناخته شده ترین نهادهای جامعه مدنی هلند است سازمانهای دیگر همچون دانشگاه ها و مراکز تحقیقی تحت انقیاد عده ای نژادپرست، وکلا و جامعه حقوقی تحت انقیاد مشتی کلاهبردار، اتحادیه های کارگری تحت انقیاد مشتی بوروکرات و دیگر گروه ها نیز وضعیتی بهتر از اینها ندارند. جامعه مدنی هلند آخرین میخ تابوت دموکراسی فراگیر را کوبید و دموکراسی انحصاری (Exclusive democracy) را ایجاد نمود.



۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

انقلابهای بورژوایی (3)

2. جوامع شهری در رژیم کهن


از منظر حقوقی همه کسانی که در شهر زندگی میکردند بورژوا بودند. ( این تعریف از بورژوا با تعریفی که مارکسیستهای معلصر از سرمایه دارها علیرغم نقش آنها در استثمار مزدبگیران میکنند متفاوت است)
تقسیم بندی طبقات اجتماعی شهر در رژیم کهن از بالا به پایین بقرار زیر بود:
1. اعیان زاده ها که تعداد قلیلی از خانواده ها را تشکیل میدادند و معمولا از پیشینه ای می آمدند که از تجار بود و یا در بخش مالی کار میکردند. این گروه اجتماعی خود را با حق ویژه ای که برای حضورش در ادارات حکومتی بود معرفی می کرد. تولد و اسم اعیان زاده ها در دفتر مخصوص ثبت احوال بطور رسمی بثبت میرسید. اعیان زاده ها مثل اشراف زندگی میکردند هر چند که اغلب از اشرافیت نبودند و سیادت خود را در دهات حاصل میکردند. در بین این اعیان زاده ها بعضی از اشراف با اصل و نسب بود که در شهرها زندگی میکردند و برخی دیگر از آنها که از راه ازدواج با اشراف وصلت کرده بودند. اعیان زاده ها گل سر سبد بورژوازی بودند. اعیان زاده ها هر چند نه همییشه ولیکن معمولا ثروتمندترین بورژوا ها بودند.

2. اکثریت قریب به اتفاق جمعیت شهری را اصناف که شامل قصاب ها، تاجر ها، سیمانکارها، پارچه بافها، زرگرها، دباغ ها، نانواها، آبجوسازها، کشتی سازها، شیشه برها، و غیره بودند را تشکیل میدادند.
در منزل صنعت کارهای استاد علاوه بر زن وبچه های آنها شاگردهایی که خانواده اشان مبلغی به استادکار میداد تا آنها را برای کاری آموزش دهد نیز ساکن بودند. علاوه براینها خدمتکاران زن و مرد و مهمتر از همه کارگران ماهری که هر چند مزد دریافت میکرد و عضوی از اصناف بود ند و امید داشتند که روزی استاد کار بشوند نیز زندگی میکردند.
صنعت کارهای استاد و ثروتمند - که اغلب نیز بسیار ثروتمند بودند – و در مشاغلی چون تجارت، زرگری، بانکداری، قصابی، و یا پارچه بافی مشغول بودند، نزدیکترین ارتباط مستقیم با معنی مدرن کلمه "بورژوا" داشتند. بعضی از این استاد کارها تعدادی بیشتری از آنکه بتوانند در خانه خود منزل دهند شاگرد در استخدام داشتند و اغلب این شاگردها نمی توانستند استادکار شوند و بناچار مزدبگیران ساده می شدند. بعضی از این شهروندان صاحب کارگاه بودند و برخی دیگر کارگرانی را در استخدام داشتند که در محل کار زندگی نمی کردند.
اکثریت اعضای اصناف ثروتمند نبودند. بعضی از آنها چون صتعت کاران استاد ساده بودند و برخی دیگر مغازه داران و شاگردهای جا افتاده ای بودند که وضعشان کمی بهتر بود. بسیاری از آنها صاحب ملک در اطراف شهر بودند.
3. طبقه پایین اجتماعی شامل صنعتکاران ساده بود که در قشر اصناف متشکل نبودند. صنعتکاران حاشیه نشین، فروشنده های خیابانی، آبرسانها، خدمتکاران زن و مرد، کارگران روزمزد ساختمانی و کارگران بندر، کارگران کارگاهای بزرگ، و فقرا شامل این گروه اجتماعی میشدند.
کارگران تا اوایل قرن نوزدهم، که در تعاریف مدرن کلمه تنها مزدبگیرند، اقلیت کوچکی را در دریایی از مالکین کوچک تشکیل میدادند.
در رژیم کهن و حتی تا در قرون وسطی مبارزات اجتماعی و سیاسی در شهرها معمولا سه کمپ اجتماعی را دربرمیگرفت: کمپ نخست اعیان زاده ها بودند، و کمپ دوم شهروندان کارچاق کن شرکتها که برخی اوقات اصناف ثروتمند هم نامیده می شدند، و کمپ سوم مرکب از توده های مردم، یعنی ترکیبی از اصناف سطح پایین و شهرنشین های طبقه متوسط و اقشار فقیر بود.
هیچ مرز مشخصی که بتوان بورژوا را از توده های مردم شهری جدا ساخت وجود ندارد. در اغلب مواقع بورژوا و توده مردم شهری تحت رهبری اعیان زاده های زیرک و با استعداد مخالف فعالیتهایی را انجام میدادند تا از اینطریق بتوانند یا برنامه ایی را پیش برده و بسرانجام برسانند و یا تصفیه حسابی با حاکمان بکنند. بعضی اوقات توده مردم شهری به بورژا ها حمله ور میشدند. با گذشت زمان این مبارزه طبقات و اقشار دیگر منجر به ایجاد یک تغییراتی در حکومتهای محلی رژیمها که تحت کنترل اعیان بود شده و منجر به ایجاد حکومتی دموکراتیک تر که در آنها قدرت در دست اصناف و اغلب نخبگان آنها بود قرار میگرفت. این تغییرات گهگاهی با دوره های کوتاه دموکراتیک تر همراه میشد که بتوسط حکومتی که از طریق بقدرت رسیدن اعیان زاده های شورشی ایجاد میشد به انجام میرسید. این دوره ها در مجموع موتور خواست انتخابات آزاد را براه انداخت. در نتیجه اغلب اوقات یک توافق همه جانبه بین اعیان زاده ها و اصناف برقرار می شد که در نهایت منجر به ایجاد حکومت شهرداریهای منطقه ایی مستقل که دارای یک نماینده از اعیان زاده ها و چندین نماینده با حق رای از اصناف بودند را ایجاد مینمود. در اینموارد هراز چند گاه و البته نه بطور دائم مجمعی از شهروندان برای نظر دادن مشورتی نیز تشکیل میگردید.
اگر یک شهردار که عضوی از توده های مردم شهری بود علیه اعیان زاده ای قیام میکرد و او را از شورای شهری شهرداری اخراج میکرد معمولا اعیان زاده ها با کمک گرفتن از اشراف و ارتش سلطنت و یا از راه حقه بازی و بمیدان آوردن تهی دستان دست به انتقام میزدند. با شورشهای توده های شهری اغلب یکی از رهبران اصناف بقدرت میرسید و سپس آن پست را ارثی میکرد و جانشین های وی تبدیل به اعیان زاده می شد. در طول قرنهای متمادی روش و روند مبارزات طبقات شهری اینچنین بود. مبارزات مزدبگیران اغلب بشکل اعتصاب صورت میپذیرفت اما تا اوایل قرن نوزدهم طبقه کارگری که نقش اجتماعی سیاسی مستقلی جدای از جنبشهای عمومی توده های شهری بازی کند وجود نداشت. در این شهرها مبارزِین "بورژوا" که از اعضای ماهر و کارکشته شهر نشین بودند وجود داشت.
برای مثال پیشتازان بورژوازی با وارد شدن و هماهنگ شدن در شهرداریهای مردمی و خرید زمین و یا حتی خرید مقام اشرافی دوباره با جامعه فئودالی ترکیب و یکی می شدند. در اندیشه فردی بورژواها برقراری یک جمهوری بورژوایی وجود نداشت بلکه آنها فقط میخواستند بمقام آقایی و فرد محترمی در جامعه برسند.
ادامه دارد